تبليغاتX
خزوک
هرچه این 8 سال خوردیم، حالا باید پس بدیم. جنس فروخته شده هم پس گرفته می شود تا چشم همه کور! دیگه وقت خوردن تموم شد، الان دیگه باید حساب پس داد و البته باید رید.
بله خواهران و برادران گرامی، باید به مستراح رفت و همینطور در حال فکر کردن به این که چطور شد که اینطور شد ریـــــــد. تو مستراح اتفاقاً ذهن آدم حسابی باز می شه. چه بخوایم چه نخوایم، برادران و خواهران، باید بریم دست به آب! این است شعار برادر فارست گامپ، عقب مانده پشت تریبون رانده شده ، و امروز همه باید به آن عمل کنیم.
فکر کنیم که چرا قبل از اینکه بو همه جارا بگیرد، نفهمیدیم و چرا حتی آنوقت هم باز نفهمیدیم! چرا تو همه این مدت به این فکر نیافتادیم که وقتی ظرفیت چیزی وجود ندارد و اونوقت زور چپون کنیم ، وقت ریدن هم می رسه ؟
چرا نفهمیدیم وقتی روی یه خونه کاهگلی رو با پارچه مخملی می پوشونیم، اون خونه کاهگلی زیرش همون که بوده می مونه و تازه خرابی و پوسیدگیش هم پیدا نمی شه.
این هشت سال تمرین دموکراسی قلم هایی که یه مدت دیگه شکسته می شن رو تقویت کرد، ولی خایه کسانی که قلم هارو می شکنن رو هم تقویت کرد. فعلاً که پیروزی خایه بر قلم مبارک باد!
بهرحال قلم ها که شکسته بشه، شاید بتونیم اینو بفهمیم که قلم تنها کافی نیست. خایه هم لازمه. همونطور که گنجی وقتی قلم رو ازش گرفتن خایه اش رو حفظ کرد. حالا بیاید آخرین روزهای وبلاگستانو با دعوای تحریم و دادن و ندادن تلخ کنید و قلمتون رو تو چشم همدیگه فرو کنین. تچ! وبلاگستان که تعطیل بشه می شه سر فرصت رفت مستراح و یه دل سیر فکر کرد و البته ریـــــد.
به قول تونی مونتانا، همه چیزی که داریم کلاممونه و البته خایمون! که این دومی رو یادمون رفته که داریم و می شه ازش استفاده کرد.
تا کی مظلومیت نمایی و خود شهید پنداری! زندون رفتن بی سر و صدا و اعتراف و تعطیلی بی سر و صدا و صلیب بدوش کشیدن و ادا در آوردن و باز همون آش و همون کاسه! تو اینکه قدرت قلم از خایه بیشتره شکی نیست، ولی قلم خالی بدون خایه هم کاری از پیش نمی بره.

تو این مدت قدرت حماقت فراموش شد، قدرتی که عقل کل ها ازش استفاده نکردن و آخر کار خود حماقت ازش استفاده کرد. انقدر هم دیر شده بود که دیگه حتی از دست یه ماکیاولیست کار کشته هم کاری بر نمی اومد. وقتی یه سیاستمدار انقدر باهوش نیست که بدونه فقط با دانشجو و استاد دانشگاه طرف نیست، باخت حقشه. به جای اینکه اکثریت احمق رو با سیاست به طرف خودش بکشه خواست اقلیت خاموش رو با خودش همراه کنه و ندونست که اگه یه نفر انقدر باهوش باشه که خاموش باشه انقدر ابله نیست که باهاش همراه بشه!

وقتی رییس جمهور مملکت فقط از جامعه مدنی حرف می زنه و به خواست ملت خلا پرور و ابله توجهی نمی کنه معلومه که ملت لمپن پرور سراغ یک نفر از جنس مردم می رن. پیروزی لمپنیسم بر آزادی خواهی بعد از 52 سال دوباره تکرار شد، مبارک باشه!

امیدوارم مردی از جنس مردم به یاد شما رهبران جنبش وبلاگستان بندازه که روشنفکری با سیاست خیلی فرق داره. روشنفکر باید سرش به کار خودش باشه نه اینکه رییس جمهور بشه. رییس جمهور روشن فکر یه همچین آثار جانبی بو داری هم داره. کار سیاسی به جز قلم خایه هم می خواد. رییس جمهور خوب لزوماً نباید یه آدم خوب و فرهیخته باشه باید بدونه با اکثریت نادان طرفه و برای راضی نگه داشتن این اکثریت نادان فرهیختگی و صداقت لازم نیست ، زیرکی و دورویی لازمه.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت   توسط Creep  | 
سه روزه که آب نیست. چهار روزه حموم نرفتم. (شش روزه سیب نخوردم! اما هنوز نمردم!)
دو سه هفته ای می شود که همین روزی یک وعده غذا را هم بزور پایین می دهم. تا آب معدنی هست ولی، زندگی باید کرد. امروز با حال گهی که داشتم فکر می کردم "اوضاع دیگه از این بدنر نمیشه." ولی امروز عصر که خواستم کتری را روی گاز بگذارم، دیدم کپسول گاز هم خالی شده. الان از اینکه هنوز برق دارم به حد مرگ خوشحالم.

-----

داستان کوتاه
از صبح که بیدار شده بود، برای اولین بار پس از ماه ها، به شدت احساس سبکی و خوشحالی می کرد. به خیابان رفت تا شادی اش را با همه مردم شهر قسمت کند. ماشینی با آخرین سرعت زیر چهار چیلنگش زد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 

اولین پیکان رها شده از کمان پیک ها در قلب دلنامه ها نشست.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 
جوکرها موجوداتی تک رو هستند چون نه دل هستند نه خشت نه پیک و نه خاج. جوکرها خیلی چیزها می دانند و یا حداقل می دانند که نمی دانند. جوکرها همیشه سعی می کنند که ورق ها را رو کنند و آگاهشان کنند. جوکر هیچ وقت زیر بار حکم حاکمان نمی رود. جوکر را زندانی می کنند، شلاق می زنند، اعدام می کنند، ولی جوکر همیشه پوزخند می زند و حکم رانان را ریشخند می کند. جوکرها نمی میرند، ادا در می آورند.

دیروز شایعه مرگ جوکری را پخش کردند که زمانی خیلی از ورق ها را رو کرده بود. جوکری از معدود بازماندگان جوکرها در سرزمین جادویی. خیلی از جوکرها به سرزمین های دیگر رفتند اما این جوکر ماند و حکم رانان به جزیره "نیوا" فرستادندش. اما آنجا هم دست از ریشخند کردن و رو کردن ورقها بر نداشت. یک جوکر لازم نیست حتماً پای همه حرفهایش بایستد، از آنها دفاع کند، بخاطر آنها به زندان برود، یا حتی اعدام شود، و در کل یک قهرمان باشد. یک جوکر می تواند در صورت لزوم همه حرفهایش را پس بگیرد یا ضد آنها را بگوید، و بعد پوزخند بزند. و همین پوزخند برای جوکر بودن کافی است. اما این جوکر پای حرفهایش ماند و خواست یک "جوکر قهرمان" باشد.

Ganji


برای خیلی از جوکر ها رو کردن ورق ها آنقدر هم مهم نیست، جوکر حرف نیشدارش را به مسخره یا جدی می زند و تنها اوست که می تواند ورقها را رو کند ولی بیدار کردن و آگاهی دادن به هر قیمتی وظیفه او نیست. وقتی ورقها نمی خواهند از خواب بیدار شوند یا رو شوند، چرا جوکر باید بخاطر تلاش برای رو کردن ورقها و اختلال در نظم ورقها به زندان برود ؟
ولی این جوکر، یک جوکر ساده نیست. یک جوکر قهرمان است که می خواهد هر طور شده ورقها را بیدار کند و بهایش را هم بپردازد. هر قهرمانی هم جوکر نیست. قهرمانهایی داریم که خود ورقی بودند از خالی و می خواستند حقانیت خالشان را ثابت کنند. قهرمان بودند ولی می خواستند همه را به خال خود در آوردند و خال خود را حقیقت محض می پنداشتند. نمونه های زنده و مرده از این قهرمان ها را زیاد دیده ایم. در همین سرزمین جادویی خودمان یا در سرزمین های دیگر مثل سرزمین شکرستان که یک قهرمان فرسوده دل دارد که از فرط پوسیدگی سیاه شده و به رنگ پیک در آمده است.
ولی جوکر ها، فرق دارند، خالی ندارند و لزوماً نباید قهرمان باشند. جوکر می تواند حرفش را بزند و برود و به ریش ورقها هم بخندد. ولی جوکر قهرمان تا پای جان می ماند و پوزخند می زند و ریشخند می کند.

قهرمان ها نمی میرند، اگر بمیرند. اگر زنده بمانند ولی می میرند. جوکرها هم نمی میرند، ادا در می آورند. حالا جوکری که قهرمان باشد دیگر جای خود دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 
در پی پیروزی سرباز پیک و شاه خاج در "حکم حکومتی" آدینه پیش، در آدینه ای که در پیش رو داریم، شاه خاج و سرباز پیک بر سر حکومت بر سرزمین جادویی و تصاحب یک حلقه جادویی ناشناخته بازی می کنند. همه ورق ها و دیگر اهالی سرزمین جادویی از کوتوله ها گرفته تا غول ها، جادوگرها و جانوران جادویی، و حتی حاکمان و اهالی سرزمین های دیگر ، مخصوصاً سرزمین رویاها و سرزمین زیرین (تارتاروس) بی صبرانه منتظر مشخص شدن نتیجه این بازی هستند.

در همین حال سرباز پیک برنامه های مفرح، چرب و جالبی برای دوره حکومتش مطرح کرده است که جوکر آنقدر به آنها خندید که خودش را خیس کرد این لوده احمق. برنامه های سرباز پیک به شرح زیر است:

1- طرح جداسازی ورقهای مونث و مذکر: ورق های مونث (تک ها و بی بی ها) از ورقهای مذکر جدا خواهند شد و از این پس اهالی مذکر سرزمین جادویی تنها حق بازی با ورق های مذکر و اهالی مونث سرزمین جادویی تنها حق بازی با ورق های مونث را دارند. وی به سوال جوکر در رابطه با چگونگی انجام بازی 11=7+4 توسط اهالی مونث پاسخی نداد.

2- رنگ آمیزی ورق های سرخ به رنگ عشق حکامت: سرباز پیک که ذوب در عشق حکامت پیک است اظهار داشته است ورق های خشت و دل که به رنگ زننده قرمز هستند را سیاه رنگ خواهد زد و سپس سخنرانی بسیطی در باب یکرنگی و اتحاد ورق ها ایراد کرد و اینکه برخی عوامل وابسته به دشمن(سرزمین رویاها) قصد تقسیم بندی ورق های جادویی به رنگهای سفید، خاکستری، قرمز و بنفش دارند.

3- تعطیلی و نابودی همه دلنامه ها و خشتنامه ها و خاجنامه هایی که پایگاهی برای عوامل خودباخته سرزمین رویاها محسوب می شوند.

4- مرگ بر سرزمین رویاها

5- مرگ بر ضد حکامت پیک

6- تحکیم روابط با تارتاروس و بیعت مجدد با هایدس خداوند جهان زیرین

7- ارسال جادوگران، جانوران، کوتوله ها، جن ها، غول ها، و ورقهای دگراندیش به جزیره "نیوا" (می توانید برای فهم بهتر بعضی اسمهای جادویی، آنها را وارونه بخوانید)

8- ممنوعیت استفاده از جادو نگاری (جادونگاری یکی از جادوهای مورد علاقه اهالی جوان سرزمین جادویی است که برای تبادل اندیشه ها، نظرات و تجربیاتشان از آن استفاده می کنند)

11- وضع قوانین جدید برای بازی حکم : از این پس دو لوی پیک، قدرتی برابر با سربازهای دل و خشت و پنج لوی خاج دارد. بقیه ورقهای پیک به همین ترتیب از قدرتی بیشتری برخوردار خواهند بود. شاه و سرباز پیک ورق های مقدسی خواهند بود و برای لمس آنها ابتدا باید "دستشوی جادویی" بگیرند (نوعی عملیات تطهیر سازی آیینی در میان ورقها)

جوکر فکر می کمد پس 9 و 10 چه شد ؟ سرباز پیک یا ریاضیات ضعیفی دارد یا علاقه زیاد به عدد 11 (عددر سرباز میان ورقها)

همچنین در پی احساس خطر ورقها احتمال دارد خالهای خشت و دل با خاج ها بر علیه پیک ها متحد شوند. یکی از اهالی اهل "دل" سرزمین جادویی مقیم یکی از سرزمین های رویایی شعر زیبایی در حمایت از شاه خاج سروده است.

جوکر، این موجود رذل و احمق، از خنده روده بر شده است و هیچ متوجه اوضاع بحرانی سرزمین جادویی نیست این لوده ابله.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 
Witch

جادوگر پیر در دخمه تاریکش روی کتابی کهنه و فرسوده خم شده است. دخمه نیمه تاریک تنها از شمعهایی که در گوشه و کنار روشن هستند نور می گیرد. اتاق پر از چیزهای عجیب و غریب و شگفت انگیز است. جمجمه ها و مجسمه های ترسناک ، علامت های جادویی، کتابهای ضخیم متعلق به قرنها پیش ، و یک خفاش سفید که اندکی دور تر از پیرزن جادوگر وارونه از میله مخصوص پرندگان دست آموز آویزان است. پیرزن با دماغ چسبیده بر روی صفحات کتاب ، با هیجان مشغول خواندن است و گهگاه کتاب را ورق می زند تا صفحه ای که می خواهد را پیدا کند. ناگهان فریادی از سر شگفتی بر می آورد و با چشمهای ورقلمبیده اش که هریک به شکل یک نعلبکی پر از خون در آمده به نقطه ای از کتاب خیره می شود. خفاش سفید از فریاد پیرزن جادوگر چرتش پاره شده حالا دور سرش می چرخد و هیجان زده جیر جیر می کند. پیرزن به سرعت به سمت قفسه کتاب ها می رود و چند کتاب را پایین می اندازد. پشت کتاب ها اکنون کتاب دیگری با جلدی ساه و براق دیده می شود که کلماتی که با نقره بر آن حک شده است خیره کننده می درخشند. پیرزن چند لحظه به کتاب خیره می شود و سپس با احتاط کتاب را بیرون می کشد. خرت و پرت های روی میز را با دستی پس می زند و روی زمین می ریزد و کتاب را همچون شیئی مقدس روی میز قرار می دهد. روی جلد کتاب خوانده می شود "نفرین 7 حلقه تاریکی". جلد کتاب مثل پوست مار فلس دار و براق است و حالت زنده ای به کتاب می دهد. پیرزن با احتیاط کتاب را ورق می زند. ورق های براق و خاکستری کتاب هم به نظر جاندار می رسند. پیرزن به صفحه ای میرسد که در آن عکس عجیبی از 7 صخره بزرگ و نوک تیز که دایره وار روی زمینی مسطح عمود شده اند ، می بینیم. پیرزن کتاب را ورق می زند. در صفحه بعد نوشته هایی به خط جادویی و آنطرف هم تصویری از هیولایی نفرت انگیز و شیطانی می بینیم. هیولا چشمانی درخشان و شیطانی به شکل مار ، دمی مانند اژدها ، بدنی مانند انسان و به رنگ خاکستری ، دو بال عظیم و گوشهای تیز خفاش مانند ، و سم و ریشی مانند سم و ریش بز دارد. پیرزن بلند بلند مشغول خواندن نوشته های جادویی می شود.

Archimonde

"در آدینه ای سیاه ، 33 روز گذشته پس از آغاز سومین ماه سالی که 33 سال پس از 51 سال پس از آغاز صده هشتم از هزاره دوم است . نیروهای تاریکی دوباره متحد خواهند شد. یاران پادشاه تاریکی آخرین حلقه را در جنگی با پادشاه نیمه تاریکی به دست خواهند آورد. در پایان همین رور نیمه تاریک ، در شبی نیمه روشن ، یاران حلقه تاریکی در ساعتی که ارواح پلید از تارتاروس قلمرو هایدس بیرون می خزند ، یاران پادشاه تاریکی 7 حلقه را در 7 شکاف 7 صخره ورودی تارتاروس قرار می دهند و درهای تارتاروس را به روی "آرکیمود" هیولای پلید تاریکی ها می گشایند. هیولا و یاران پلیدش از تارتاروس تاریک به روی زمین خواهند آمد و با نعره اژدهایان و هو هوی جغدان و جیغ جانوران و نعره یاران پادشاه تاریکی استقبال می شوند. با قدرتی که پادشاه تاریکی و متحد جدیدش به دست می آورند سرزمین جادویی به جولانگاه نیروهای تاریکی در خواهد آمد ، این شب نیمه تاریک قرنها تا دمیدن سپیده صبح فاصله دارد".

عرق سرد بر پیشانی پیرزن نشسته است. پیرزن جادوگر می داند که آدینه ای که در کتاب به آن اشاره شده است ، همین آدینه پیش رو است ، و می داند که نبردی که در کتاب نام برده شده ، نبرد سرباز پیک و شاه خاج است. پیرزن می دانست اگر سرباز پیک برنده این بازی باشد ، آخرین حلقه از 7 حلقه تاریکی به دست شاه پیک و یارانش می افتد. آیا پیش گویی کتاب به حقیقت خواهد پیوست و آرکیموند هیولای پلید تاریکی ها از تارتاروس به سرزمین جادویی خواهد آمد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 

هوا داغ و خیس است. کوتوله لخ لخ کنان و چسبیده به دیوار به سمت خیابان می رود. جوری به دیوار چسبیده که انگار از دیوار می خواهد در برابر بقیه از او حمایت کند. کوتوله از خیابان رد می شود و وارد میدان بزرگی با نیمکت ها و درخت ها و شمشادها و فواره ها می شود. روی نیمکتی می نشیند و به روبرو خیره می شود. آدمها از کنارش رد می شوند. از نگاه گنگ و بی معنایی که روی صورت زشتش نشسته ، نمی شود چیزی خواند. با تاریک شدن هوا میدان شلوغتر می شود. زوج های جوانی که روی نیمکتها نشسته اند و در گوش هم زمزمه می کنند ، دسته هایی از پیرمردها یا جوانهای علاف که دور هم جمع شده اند و بلند بلند حرف می زنند . پدر و مادرهایی که بچه هایشان را برای هواخوری آورده اند. کوتوله به خودش می آید و نگاه گنگ از چهره اش محو می شود. نمی داند چه مدت گذشته است. از جیب شلوارش سیگار و کبریت بیرون می آورد. سیگاری از پاکت بیرون می کشد و بر لبش می گذارد. با دستهای لرزانش کبریتی بیرون می آورد و آتش می زند. سیگارش را روشن می کند و دود را فرو می برد و اندکی بعد از دهان و بینی بیرون می دهد. به دور و بر نگاه نمی کند. از اینکه نگاهش با نگاه یکی از این آدمها گره بخورد می ترسد. دوباره به حفره سیاهی که درسط وسط میدان است خیره می شود. مردم از این حفره سیاه که همه می دانستند ته ندارد دوری می کردند. کسی نمی دانست این حفره از کی و یا چرا کسی درست وسط چنین میدانی باید یک حفره سیاه بی ته درست کند. کسی هم بخود زحمت فکر کردن درباره این حفره سیاه را نمی داد. همیشه آن جا بوده و همیشه هم خواهد بود. درست مثل نیمکت ها یا فواره ها. مردم برای فرار از بعد از ظهرهای کسالت بارشان به اینجا می آمدند و دلیلی نداشت خود را با طرح سوالی بیهوده در باره یک حفره بی ته کسل تر کنند. تنها کاری که باید می کردند این بود که حواسشان را جمع کنند که داخل این حفره نیافتند. کوتوله اما کند ذهن و خرفت بود. هر بار که برای فرار از تنهایی و کسالتش به اینجا می آمد به تنها چیزی که می توانست فکر کند همین حفره سیاه بی ته بود. حالا هم نگاه احمقانه اش را به همین حفره سیاه بی ته دوخته است و سیگار آرام آارام در دستش خاکستر می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 
جوکر از خودش می پرسد آیا دل ها از ترس سیخ پیک دل به شاه خاج می دهند ؟ جوکر می داند بازی حکم جادویی هزاران قانون نوشته و نانوشته دارد و شیر یا خط نیست. جوکر می داند بین دل های دل خوش سر همین دل دادن یا ندادن به شاه خاج دودلی ها بیشتر خواهد شد. عده ای از دل دادگان می گویند : "باج خاج به از سیخ پیک" و خواهند گفت دل بدهیم ، عده ای خواهند گفت دل ندهیم تا بدانند در دل ما جای ندارند و با دل ندادن مشروعیتشان را گل بگیریم. جوکر می داند سیخ پیک چه با قلب دل ها می کند (تصویر زیر در ذهن جوکر نقش می بندد)

Arrow

اما جوکر این لوده احمق فکر می کند بد هم نیست هم ملیت جادوپرور و حکم باز سرزمین جادویی سخونکی از پیک ها بخورند تا بیاد بیاورند مزه تقریباً از یاد رفته اش را و هم دل ها به جای حکم بازی کردن با شاه خاج فکری به حال دل و جگر سوخته خودشان کنند.
این جوکر طرفه احمقیست بی حکمت و نادان و رذل که آن سرش ناپیدا. هنوز آن پوزخند کذایی بر پوز کجش جا خوش کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 
Hearts break

فعلا که دعوا بین دلها ادامه دارد. دلهای دل داده به دل های دل نداده اعتراض می کنند که اگر شما دل می دادید، دل ما اینجوری نمی شکست. دل نداده ها اما می گویند : "شما هم دلتان خوش است! اگر ما هم دل می دادیم. باز هم حکم پیک بود". برخی از همین دل ها که زمانی می خواستند حکم بخوانند اما حالا نا امید از تغییر حکم که به حکم شاه پیک همیشه پیک است ، می خواهند ورق ها را پاره کنند و می گویند تا زمانی که پیک حکم است نباید هیچ حکمی بازی کنیم. جوکر فکر می کند اگر اینها 13 ورق پیک را بیرون کنند چطور می خواهند بعد از آن حکم بازی کنند ؟ حکم با سه خال ؟ فراموش کرده اند که حکم می تواند در هر دست حکم تغییر کند و حاکم هر دست حکم ، می تواند از هر خالی باشد ؟
جوکر به دعوای دل ها فکر می کرد و اتحاد پیک ها و فرصت طلبی خاج ها و بی هودگی خشت ها... و البته لوده احمق پوزخند هم می زد .

این جوکر در سرزمین جادویی همیشه اسباب دردسر بوده و هست. همیشه در حال لودگی و مسخرگی است و سربسر اهالی سرزمین جادویی می گذارد. جوکر نه خشت است و نه دل ، نه پیک است و نه خاج و با این حساب از هفت دولت آزاد است. چون خل و چل و ابله فرض می شود و هیچ وقت زیاد جدی گرفته نمی شود معمولاً کسی کاری به کار او ندارد. دو سه باری شاه خشت البته دستور داده بود تا سربازان به خاطر از حد گذراندن لودگی گوشمالیش دهند. از آن به بعد جوکر کمتر سربسر پیک ها می گذاشت و با شاه پیک هم شوخی نمی کرد. اما چیزی که هیچ کس نمی تواند از جوکر بگیرد البته ، آن نیشخند شیطانی کج و کوله است که همیشه بر پوزه کجش نشسته است.
Joker

این بار هم جوکر می دانست تا چند ماهی دیگر فاتحه خیلی چیز ها خوانده است و خیلی لودگی ها که زمان دلربایی دل ها می کرد دیگر مجاز نخواهد بود. جوکر می دانست تا چند ماهی دیگر بسیاری از دل ها ، پشت میله ها خواهند بود ، دلنامه ها تعطیل خواهند شد ، دلدادگی ممنوع اعلام می شود ، دوره های پوکر دل ها تعطیل می شود. بی بی ها و تک های دل که در دوره دلربایی ، پیکپارچه های سیاه را که طبق حکم پیک مجبور به پوشیدن آن بودند ، از سر در آورده و بجای آن روسری های جگری با نقش دل بر سر کرده بودند ، دو سه ماهی دیگر ، با حکم لازم پیک ها مجبور خواهند شد دوباره زیر پیکپارچه ها بروند.

جوکر ، این لوده احمق اما باز هم پوزخند می زد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت   توسط Creep  | 
در سرزمین جادویی، شاه خاج، سرباز پیک، پنج لوی خشت و سه لوی دل بر سر میز نشستند تا حکم بازی کنند. بازی حکم اما در سرزمین ورق ها بازی دیگریست . قبل از شروع بازی ، بی بی پیک ، حکم خواند و این حکم نه آن حکم بود . بی بی پیک حکم کرد که سه لوی دل از بازی کنار برود. دل ها خشت ها و حتی چهار لو و پنج لوی خاج هم به حکم بی بی پیک اعتراض کردند. گفتند حکم چهار نفره است و سه لوی دل گرچه سه لو است ولی اگر نباشد نمی توانیم بازی کنیم .شاه پیک به بی بی پیک حکم کرد تا سه لو دل را اجازه بازی دهد. در سرزمین جادویی، دل ها می خواستند حکم بازی کنند ولی نه با حکم شاه پیک. سه لوی دل، دودل بود اما بازی کردن را ترجیح داد . و جوکر لوده و احمق پوزخندی زد. بی بی پیک و بی بی خشت با هم ورقها را بر زدند و دست دادند و بازی شروع شد. بازی بر سر 52 ورق بود . شاه خاج و سرباز پیک هفت دست را می بردند یا پنج لوی خشت و سه لوی دل ؟ هنوز معلوم نبود .
JOKER
شاه خاج ، حرفه ای ترین بازیگر میدان بود . ورق دو لو در دستش به تک حکم تبدیل می شد . پیک ها را سر انگشت کوچکش می گرداند و خشت ها را به ساز خود می رقصاند. با شاه پیک 52 سال رفیق گرمابه و گلستان بود و 25 سال در حکم همبازی شاه پیک بود . سالهایی که شاه پیک نه فقط حکم بازی کرده بود که حکم هم رانده بود . چه شرطها که نبرده بود و رقبایی که از میدان بدر نبرده بود. گرچه اخیراً یک دست به دل ها باخته بود اما حریف قدری بود برای سه لوی دل و پنج لوی خشت . آخر سه لوی کجا و شاه کجا !
JOKER
در باره سرباز پیک چه می شود گفت که کسی نداند ؟ در بازی حکم به حکم شاه پیک اقتدا می کرد و شمشیر برای هر سه خال دیگر از رو می بست. عزیز دردانه بی بی پیک بود و بین پیک ها به حکم شاه پیک جایگاهی محکم داشت. می گویند حکم آخرین دل از دلهایی که در سالهای خاج به دستور بی بی پیک از بازی که نه ! از دنیا اخراج شده بودند را ، همین سرباز پیک اجرا کرده است و بعضی دل ها هم که در سالهای خاج به بهم ریختن بازی بزرگان محکوم شده بودند ، صدا و بوی او را صدا و بوی پیک پرسشگر خود می دانند . سرباز پیک اما لشکر پیک ها را در پشت خود دارد و حکم محکم شاه و بی بی پیک را. و حکم همه حکم ها سالهاست که صرف نظر از نظر حاکم بازی ، پیک است.
JOKER
پنج لوی خشت، گرچه سالها بود همبازی حکم حکام بود، اما پنج لوی خشت پنج لوی خشت است . حال خشت ها هرچه می خواهند شیخ خشت ها بنامندش اما پنج لوی خشت شاه خشت نمی شود . حتی اگر شاه خشت ها هم بود ، خشت ها در حکم به گرد پای پیک ها یا حتی خاج ها نمی رسیدند . پنج لوی خشت از پنج و پنج هزار می گفت اما پنج ، پنج است و قدرت پنج ، هیچ وقت در سرزمین جادویی به قدرت شاه نمی رسد .
JOKER
دل ها اما سخن از دنیای دیگری می گفتند ، از بازی هایی بجز حکم می گفتند و می گفتند در همین حکم هم باید تک حاکم کرد و خال ها را یکسان پنداشت و در باب نفی تقلب و نفی بازی حکم بی تک حاکم و تک یار و محکومیت حکم حکومتی سخن می راندند . سالها پیش از این بازی ، شاه دل در بازی دیگری ، دل های همه اهالی سرزمین جادویی را تسخیر کرده بود و چند سالی در سرزمین جادویی سلطان قلب ها بود اما این بازی بازی دیگری بود . در غیاب شاه دل ، سه لوی دل در این بازی به نیابت از دل ها بازی می کرد . او هم گرچه از پیوند قلبها و همراهی دل ها می گفت و جبهه جادویی تشکیل داده بود اما ، شاه دلربای دلها کجا و سه لوی دل کجا . سه لوی دل ، دل دلها را گرچه کمابیش به دست آورده بود اما قلب اهالی سرزمین جادویی دیگر برای دل ها نمی تپید .
JOKER
با این اوصاف بود که بازی شروع شد و دست ها داده شد . در دست سه لوی دل فقط سه ورق بود . که 3 دل بودند. دلها که سرباز ندارند. تک دل هم مدتها بود در هیچ بازی سر و کله اش پیدا نشده بود. دو لو و سه لوی دل و یک بی بی دل سخنگو همه دارایی او بود.
در دست پنج لوی خشت ، 5 ورق بود . 3 خشت و 2 خاج بود . خشت ها را بخاطر خشت بودن داشت و خاج ها را با خشت مالی بدست آورده بود .
در دست سرباز پیک اما 11 ورق بود و همه البته پیک بودند. این یعنی همه پیک ها البته. از مدتها پیش پیک ها دیگر تک ندارند ، و چون تصویر زن در خال پیک محکوم است ورق بی بی پیک هم ندارند.
در دستان شاه خاج ، این جادوگر حکم ، 13 ورق بود ، 11 خاج و 3 دل و 5 خشت. اینکه از کجا این ورقها را آورده بود و چرا در دستان جادویی او 11 و 5 و 3 می شود 13 ، هیچ کس نمی دانست . حتی جوکر. جوکرخیلی چیزها می داند اما از جادو و شعبده چندان سررشته ای ندارد.
باید بگویم که در سرزمین جادویی و در بازی حکم حاکمان می شد بجای بازی با 52 ورق با 32 ورق هم بازی کرد . حتی با 10 ورق هم می شود حکم بازی کرد. همه کس این را نمی دانست اما جوکر می دانست . جوکر می توانست ورقهای مفقود بازی را بشمرد و ببیند از هر خال چند تا و چرا غایبند. اما جوکر فقط پوزخند می زد .
نتیجه بازی با این اوصاف ورق ها فکر نمی کنم چندان غیر قابل پیشبینی باشد. شاه خاج و سرباز پیک ، 24 ورق داشتند و 6 دست گرفتند و در بازی بعدی این دو با هم حکم بازی می کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت   توسط Creep  |